1. کتاب را بخشی از علم دانسته اند.1 سعی کرده ام بخشی از علم را توسط بخش دیگری از آن مورد واکاوی قرار دهم؛ البته فقط سعی کرده ام!

2. "جامعه شناسی فرهنگ"2 ؛ کل این نوشته، خلاصه ای است از کتاب مذکور و حرفهایی که بعضاً در ارتباط با مطالبش به ذهنم رسیده و قرار بوده نام نقد به خود گیرد. اینکه این حرفها چقدر وارد است، بماند با قضاوت خوانندگانش!

3. جدای از وارد بودن با نبودن مسائل مطروحه، به گمانم اندیشیدن بر آنچه که دیگران می گویند، حداقل حقی است که یک مخاطب دارد. از همین روی اگر بی ربط هم گفته باشم، حداقلش آن است که نخواستم صرفاً به خلاصه نویسی از اثر مولّف گرانقدر بسنده کنم.3

4. همیشه ایراد گرفتن و با چشم عیب جو مسائل را نگریستن و خرده گرفتن، ساده تر و راحت تر و بی دردسرتر بوده است از تحقیق و پژوهش و مطالعه!  

بعدنوشت: بعدها و در جریان ملاقاتی که در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران به همراه آقای قیومی با دکتر فرهنگی داشتیم این نکته را متذکر شدم که اثر فعلی در فروردین 88 به اتمام رسیده و تا فردایی که قرار بود آن را تحویل دهم مورد بازبینی اَش قرار ندادم و در نهایت روز قبل از تحویل نیم نگاهی انداختم به آنچه که دو ماه قبل و در تعطیلات نوروز نوشته بودم. به نظر خودم رسید رویکردم به مسئله بیش از آنکه علمی باشد، نگاهی "صفر و یک" مآبانه است و چنین رویکردی اگر غلط نباشد حداقل آنکه چندان صحیح هم نیست و در نوع نگاه به مسئله و بالتبع قضاوت، اسیر اعوجاجها و کج بینی های خاص خود است. باقی را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید.

1. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): علم سه چیز است؛ کتاب گویا، سنت گذشتگان و عبارت "نمی دانم". نهج الفصاحه، باب علم، حدیث 42، ص472

2. تقی آزاد ارمکی؛ جامعه شناسی فرهنگ؛ تهران؛ نشر علم؛ 1387

3. البته دلیل دیگری هم دخیل بود. تاکید استاد فرهنگی!